زين الدين محمود واصفى

511

بدايع الوقايع ( فارسى )

از انجم چرخ بايد او را مهره * وز نوك هلال زيبد او را نشتر و ايضا له « 1 » . اى آنكه جدا ز صحبتت ، بهجت نيست * بر فضل تو هيچ حاجت حجت نيست وصفت نكنم كه ذات ميمون ترا * از غايت پاكى « 2 » به صفت حاجت نيست يعنى دردانهء صدف طريقت و موىشكاف رموز حقيقت مفرد روشن ضمير پهلوان درويش محمد كشتىگير ، آنكه در پاكى او كسى را سخن نرسيده و در سخن او هرگز هيچ‌كس را ناخن‌گير نكرده . [ رباعى ] : آن‌كه مه بر فراز چنبر چرخ * هست پيش جمالش آينه‌دار پهلوان دگر به پاكى او * گر بود در جهان غريب شمار به عنايات بىدريغ مخصوص بوده ، بداند كه مدتى شد كه رايات نصرت آيات پرتو مرحمت « 3 » بر اين ديار انداخته . با [ وجود ] آنكه نشان مشتمل به پرسش احوال او فرستاده شد ( 99 b ) تا غايت عرضه داشت او نرسيد ، از او به غايت غريب نمود ، معلوم نيست كه به سنت « 4 » كه عمل كرده و به چه حجت از نيشتر طعن و اعتراض خلاص خواهد شد . [ بيت ] : نتوان يافت به گيتى ز وفا هيچ اثر * گر به غربال ببيزند جهان را يكسر

--> ( 1 ) - T ، T 2 : رباعى ( 2 ) - T : صافى ( 3 ) - B ، T : همت ( 4 ) - T : نه نسبت غه عمل قيليب